یسنا - حسنایسنا - حسنا، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
پیوند آقا و بانو♥ ♥پیوند آقا و بانو♥ ♥، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

سیب های سرخ زنـــ♥♥ــــدگی

هفته 14بارداری و ورود به ماه چهار

دو هفتست که گذشته و من اصلا وقت نکردم بیام مطلب جدید بذارم .  رفتم دکتر و گفت همه چی عالیه . وزنم 46 بود . نوبت بعدی رو ثبت کرد . سونوگرافی هم که رفتم الحمدالله خوب پیش رفت . واسه ان تی رفته بودم .  امروز دوباره سونو دارم . البته سونوی غربالگری . یکم استرس دارم اما توکل بر خدا. واسه سونوی 12هفته که رفته بودم یه دفعه با مثانه خالی و یه دفعه با مثانه پر سونو گرفت . دو شب پیش وقت خواب در حال دیدن مستند بودم کنار همسرم و نی نی هام که یهو انگار یکی از نی نی ها لگد بزنه منو هیجان زده کرد . همسری هم دستشو گذاشت روی شکمم و یکم صبر کرد و دوباره لگد زد. وای چه محشر بود . لحظات عجیبی بود . فعلا یه جنین رو حس کردم با اینکه دو...
25 اسفند 1393

هفته 12 -ماه سوم بارداری

راستش تا حالا اینقدر زمان واسم اهمیت نداشته مخصوصا وقتی فکر میکنم نه ماه باید بگذره امروز با ابجیام رفتیم یه فروشگاه شیک واسه خرید مانتو . خیلی مانتوهاش بروز و مجلسی بود . علاقه ی شدید به قره قروت پیدا کردم . اصلا هر چی که ترش و ملس باشه رو دوس دارم. هنوز از مرغ و ماهی و شیر متنفرم .  الحمدالله حالم خوبه ......... ★  ★ خاطرات باحــــــــــــــــــــــــــال یک جنین: ↓ خاطرات باحال یک جنین –  خب عرضم به حضورتون که من تا چنددقیقه پیش نبودم اما الان زندگی مشترکم را شروع کردم.فعلا برای مسکن، رحم را چند ماهی اجاره کردم.قیمت ها شکر خدا گران نیست.البته به محض تمام شدن اجاره ...
7 اسفند 1393

هفته 11 بارداری

چند روز پیش رفتم دکتر . همه چی عادی بود . بهم فولیک اسید و مولتی ویتامین داد . در ضمن واسم آزمایش کلی نوشت و سونوگرافی واسه 11 اسفند. آزمایشو دادم و امروز قراره شوشو، بگیره . سه روزه که آب و هوا عجیب شده: پری روز که آزمایش هم دادم طوفان و گرد و خاک شدیدی بود . دیروز هوا بارونی بود ، خیلی بارون بارید . امروز هم هوا بی نهایت سرده و کم کم برف میاد. بگذریم............ یکم تپل شدم و یک کیلو اضافه کردم . شب خواب درست و حسابی ندارم . فقط در طول روز میتونم با ارامش بخوابم ؛ احتمالا این دو وروجک شب به فکر بازی و ورجه وورجه میفتن. دوست دارم زودتر سونوگرافی برم تا نی نی ها رو ببینم. هر روز بفکرشونم . امروز کلی اسم ...
4 اسفند 1393

هفته 10 و ماه سوم بارداری

امروز جمعه هست و چهارشنبه هفته جدید ، 10هفته تموم میشه. هر روز بیشتر و بیشتر مراقب دوقلوها هستم.                  تو رویاهام هر شب بهشون فکر میکنم. به اینکه شبیه همن! یا نه. چاغ و لاغرن ! نه نه ....اسمشون چی باشه! امروز کله پاچه خوردم واسه همین از صبحه که احساس گرسنگی نکردم. بیشتر سیب و پرتقال میخورم . بعضی وقتا حالت تهوع دارم. سه شبه که شبا درست نمیخوابم بس که دل درد دارم. خیلی سخته همه خواب باشن و تو تنها بیدار بمونی . میدونی چیه بقول قدیمیا............شب مخصوص درده ! ...
24 بهمن 1393

یه خبر باور نکردنی .......خیلی خوشحالم

نمیدونم چطور تایپ کنم . نمیتونم اون حسو با کلمات تایپ شده بیان کنم . اما بذار بگم . خیلی شیرینه شب 19 بهمن ساعت 20:30 . سونوگرافی دکتر طاهری بجد ، خبری بهم داد که هم تعجب کردم که نزدیک بود شاخ در بیارم هم نمیدونستم چطور خدا رو بخاطر این نعمت شکر کنم . بعد از اینکه با مامان و همسرم وارد اتاق سونوگراف شدیم (البته اینم بگم که بدون نسخه پزشک رفتم سونو گرافی چون میخواستم صدای قلب نی نی رو بشنوم ) . دکتر به مانتیور نگاهی انداخت و بعد از کمی مکث گفت انگار دوقلو داری. یه لحظه فکرم رفت به وقتی که دو هفته پیش دعا میکردم که اگه مصلحته و توفیق دارم دوقلو داشته باشم. واسه اینکه مطمئنتر شم با تعجب گفتم : مطمئنید آقای دکتر؟ دکتر گفت:...
24 بهمن 1393

❤ هفته 8 بارداری- ماه دوم ❤

در حال حاضر هفته 8بارداری ام و امروز دوشنبه هست . به امید خدا پنجشنبه میرم تو هفته 9 و وارد ماه سوم میشم.     از هفته های 5و 6 بود که حالت تهوع شدید داشتم . از همه ی خوراکی ها متنفر بودم. هر شب ماست میخوردم .......... هر شب کمر درد دارم . دیشب خیلی حالم بد بود. اما به یه نی نی سالم و ناز و تپل می ارزه مگه نه؟  کلی نرم افزار بارداری تو گوشیم نصب کردم که همه نکات بارداری رو هر روز بهم گوشزد میکنه. از وقتی فهمیدم باردارم ختم کامل قرآن رو واسه سلامتی نی نی نذر کردم. در ضمن واسه ماه دوم توصیه های معنوی رو هم مدنظر دارم: صبح ناشتا 2عدد عناب که بر روی ان ها سوره توحید خوانده شود ،میل...
13 بهمن 1393

♥ خبر خوش وجود نی نی ♡

ساعت 17 نیم عصر بود ..................... ❤  ❤  ❤                           منتظر امید بودم تا بیاد و کنارم باشه. بدون اینکه به تست بارداری نگاه کنم امید با خوشحالی گفت بیا ببین........... به محض اینکه تستو دیدم میخواستم بال در بیارم . 2خط روی تست بود. حالم خیلی عجیب بود. به این فکر میکردم که نی نی ریزه میزه تو وجودمه.       ان شا الله این لحظه نصیب همه خانمایی که میخوان مادر بشن ،بشه. 5روز بعدش رفتم سونوگرافی ...... ............................. .. دکتر گفت همه چی عالیه ....... ...........
13 بهمن 1393