یسنا - حسنایسنا - حسنا، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
پیوند آقا و بانو♥ ♥پیوند آقا و بانو♥ ♥، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

سیب های سرخ زنـــ♥♥ــــدگی

هفته ۳۰بــــــ♦ــارداری و آخرین هفته از ماه هفت

این هفته خیلی واسم سخت گذشت.امپول بتامتازون رو شب ساعت ۱۱تزریق کردم و فرداش حرکات دخترا کم شد . خیلی نگران شده بودم . سه امپول بعدی ۲۴ساعت بعد بود. شب بعدی دوباره ساعت ۱۱واسه امپول رفتم و از پرستار راجع به این امپول پرسید م که گفت ربطی نداره حرکات جنین کم شه .  خلاصه یه نامه گرفتمو رفتم زایشگاه تا دکتر بخش خودش نظر بده. رفتیم زایشگاه و دکتر دربهشتی آنکال بود. یه سونو نوشت واسه بیمارستان امام علی و گفت همین الان واسه سونو اقدام کنم.  من و همسری ساعت ۱۲شب راهیه بیمارستان امام علی شدیم و من کلی استرس داشتم . پاهام خیلی درد میکرد  و نمیتونستم بایستم. بعد از کلی پیاده  روی تو بیمارستان به قسمت زایشگاه رفتم و گفتم...
17 تير 1394

خدایا شکرـــــــــــ❥

        وقـتی تنهــا میــشم                   بـا صـدا زدن اســم خــدا آرام میــشم                وقــتی گـریه میـکنم              بـا صـدا زدنن اسـم خـدا آرام میـشم           چقـدر آرام میـگیـرم که بـه خـدایم نزدیـک شـده ام      وقـتی نمـاز میـخونم        چـقدر آرام میــگیــرم     خـدا جــون خیــلی دوسـتت دارم خیــلی   عــشق مــن فقط خـــداست      ...
16 تير 1394

هفتــــــ❀ــــــــه 29 بارداری

خیلی گرمایی شدم و  دست و پاهام مدام داغه ؛اصلا با کولر هم سرد نمیشم مگر حمام . که اونم تا یه ساعت سر حالم بعد برمیگردم به همون حالت قبل                 اشتهام افت کرده و هیچی میل ندارم انگار خودبخود سیرم . با این حال سعی میکنم شیر و خرما رو ادامه بدم                                                         نوبت دکتر هم داشتم  _آزمایش گلوکزی که دادم رو بررسی کرد و گفت مشکلی ندارم و فقط کم خونم _صدای قلب نی نییام رو هم شنیدم _ خدا راشک...
11 تير 1394

من یک مـــــــادرم••••

عزیزانم,فرزندانــــــــــــــــــــــم من مادرتان هستم... من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرتان باشم  تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد, من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد...  من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود...  تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ...  بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام...
7 تير 1394

هفته 28 بــــ♡ــــــ♡ـــارداری

آزمایش گلوکزو هنوز دکتر ندیده که نظر بده چون 11 همین ماه نوبت دارم . اما بنظر خودم قندم پایینه  درد شدید پا و لگن خیلی اذیتم میکنه و شبا دردش بیشتر میشه  بعضی وقتا کمر درد دارم که با دو ساعت استراحت تقریبا ساکت میشه  متاسفانه نمیتونم زیاد پیاده روی کنم چون خیلی زود تپش قلب میگیرم و پاهام درد میگیره هر صبح که بیدار می شم پاهام ورم زیادی کرده  شیر محلی رو خیلی دوس دارم و  همسری به محض اتمام شیر واسم تهیه میکنه به شیرینی و خربزه و هندوانه و ماست علاقه شدید پیدا کردم . مخصوصا حالا که ماه رمضانه طرفدار  زولبیا و بامیه ام . بیشتر لباسام واسم تنگ شده و فقط لباس با...
3 تير 1394

۱۰ دلیل متفاوت بودن بارداری دوقلو با تک قلو

     به بارداری پرریسک خوش آمدید آیا شما کاملا سلامت هستید؟ آیا دوقلوهای شما به راحتی در حال رشد هستند؟ آیا احساس خوبی دارید؟ اینها چندان مهم نیست شما یک بلیت یک طرفه به بارداری پرخطر دارید و ممکن است دچار مشکلات زیادی شوید.     به ویار متفاوت سلام کنید ویار صبحگاهی با وجود بارداری دوقلو کاملا متفاوت است چون هورمون‌هایی که قرار بود دوبرابر ترشح شوند حالا چهاربرابر شده‌اند شما تا هفته ۱۸ بارداری این را تجربه خواهید کرد طوری که هر جای میخواهید بروید یک ظرف هم همراه‌تان خواهد بود و بدون آن یک قدم هم برنمی‌دارید. این در حالی است که با دیدن مواد غذایی متنوع تمایل به خوردن آنها داشته باشید ...
31 خرداد 1394

هفته 27 بارداری و آغاز ماه هفت

فقط میتونم بگم خدایا شکرت که بهم صبر و امید میدی  این هفته خیلی شلوغ بود و البته خوب بود چون سرگرم بودم    با همسری رفتیم بازار و واسه نفس های زندگیمون عروسک و وسایل بچگانه گرفتیم    بیست و پنجم نوبت دکتر داشتم و بعد از اینکه ضربان قلبشونو با دستگاه داپلر چک کرد حالم خیلی خوب شد دکتر گفت وزنم زیاده و باید مصرف برنج و شیرینی رو کم کنم ( در کل 14کیلو تا حالا اضاف کردم) همچنین واسم قرص کلسیم مخصوص و قرص اهن تجویز کرد و یه آزمایش گلوکز نوشت     بیست و ششم ساعت 7نیم با همسری رفتیم آزمایشگاه و تو 4 ساعت ، هر یک ساعت نمونه برداری میگرفت البته قبلش یه محلول شیرین خوردم.  همسری حسابی...
27 خرداد 1394